کلیپ« مادر »کلید خورد...
این نماهنگ حدود پنج دقیقه ایی بمناسبت ششمین سالگشت عروج مادرم تدارک دیده شده است و ان شاالله تا دهم شهریور که سالگشت این عزیز سفر کرده است تقدیم علاقمندان خواهد شد.
خبرهای بیشتر در پایان تولید گفته خواهد شد.
این نماهنگ حدود پنج دقیقه ایی بمناسبت ششمین سالگشت عروج مادرم تدارک دیده شده است و ان شاالله تا دهم شهریور که سالگشت این عزیز سفر کرده است تقدیم علاقمندان خواهد شد.
خبرهای بیشتر در پایان تولید گفته خواهد شد.
مرد جوان گفت:
تو بازیگر نمونه ایی هستی بگونه ایی که برخی مجذوب نقش تو می شوند!
مرد میانسال نگاهی طولانی به او کرد و سپس سکوت را شکست و به آرامی جواب داد:
با احترامی که برای بازیگران قائلم امامن بازیگر نیستم ،دوست هم ندارم باشم و علاقمند هیچ بازیگری نیستم ! من فقط کارگردانی ومستندسازی را دوست دارم چون کسی نقش بازی نمی کنه!
مرد جوان با نیشخندی تمسخر آمیز گفت :
تو همه را رنگ کنی منو نمیتونی رنگ کنی! نقش بیمار را خوب برای همه بازی کردی ولی این فقط بازی بود ،همین!
مرد میانسال آهی کشید واز جایش بلند شد و بسوی اتاقش حرکت کرد وهمینطور که دستش به دستگیره در بود گفت:
کافر همه را به کیش خود خواند!
در باز کرد وبه اتاق نیمه تاریک خود رفت
صدای کارگردان بلند شد : کات
مرد در تنهایی خود گوشه راهی نشسته بود وبه افق زل زده بود .خورشیدی که کم کم داشت پشت کوههای بلند پنهان می شد ،او را سخت در خود فرو برده بود که ناگهان با صدایی چشم از افق بر داشت وبه طرف صدا متوجه شد، بله صدای جوانی بود که باگوشی همراهش سخن می گفت:
من فدای تو بشم اصلا یک فدایی داری او نهم منم ...قربانت خدانگهدار
مرد جوان را که در حال عبور بود صدا زد،جوان بطرفش آمد و سلامی کرد وگفت فرمایشی بود ؟
مرد گفت ببین جوان من قصد نصیحت ندارم وبه حال من هم فرقی نمی کند اما کلمات جونم ،عزیزم و فدات بشم در جای خودش خیلی زیباست اما اگر درست وبجا استفاده نکنی هم زیبایی این کلمات از بین می رود وهم ایجاد توقع می کند.
جوان فکری کرد و سپس تشکر کرد وگفت حتما رعایت می کند...
مرد در تنهایی خود غوطه ور است وبه طبیعت نگاه می کند باز صدای همان جوان را که بلندتر از روز قبل بود را شنید اما رویش را از افق برنگرداند گویا جوان قصد داشت پیرمرد بشنود:
عزیزمی،درد وبلات بجوونم ...
ومرد همچنان افق را می نگریست ونگاهی به جوان لجباز نکرد.