خاطره ایی از مرحوم حاج آقا مجتبی موسوی (۱)
یکی از خاطره هایی که از حاج آقا دارم و نشان از روح خدایی ایشان دارد را خدمتتان بیان می کنم؛
یک شب جمع خانواده منزل مرحوم اخوی بودیم بعد که بیرون آمدیم صدای داد وفریاد یکی از اقوام ما با همسایه ی خانه اخوی بلند شد با حاج آقا رفتیم جلو که ببینیم موضوع چیه .
قصه این بود که بنده ی خدا که از اقوام بود ماشینش را جلوی در پارکینگ همسایه پارک کرده بود و او خیلی معطل شده بود تا صاحب ماشین بیاید و او بتواند ماشینش را به پارکینگ ببرد.
دعوا و بد وبیراه بهم می گفتند و نزدیک بود کار به کتک کاری برسد .
حاج آقا هر دو را به آرامش فراخواندن ولی هیچ کدام کوتاه نمی آمدند و هردو همدیگر را مقصر می دانستند در همین حین یک طرف دعوا گفت حاج آقا این به من فحش می دهد و طرف دیگر هم می گفت او به من فحش می دهد .
حاج آقا به یک طرف قضیه گفتند فرض بگیر این فحش را به من داده ومنظورش من بودم! به طرف دیگر دعوا هم همین را گفتند . دیدم هر دو طرف از خجالت سکوت کردند و بعد هر کدام از حاج آقا عذر خواهی کردند و قضیه به خیر و خوشی تمام شد ولی من چند ساله از این قضیه می گذرد هر وقت بیادش می افتم و پیش خود می گفتم فقط یک مرد خدایی چنان گذشت و ایثار دارد.
روح ایشان شاد باشد.
سه سال است به حوزه فیلم آمدم و اکنون تلاشم بر مستندسازی کوتاه جهت فضای مجازی است خوشحال میشم کسانی که ایده های اجتماعی ویانمونه ایی از زندگی شخصیت های موثر درجامعه سراغ دارند باخبرم کنند. راستی از افرادی که همفکرم باشند وصِرف علاقه به این مقوله دارند ،پذیرایشان هستم .سپاس