چهل روز از ارتحال ملکوتی حاج آقا موسوی میگذرد و داغ رفتن ایشان همانند داغ از دست دادن مادر رنج دیده ام و برادرانم سید محمد جعفر و سید محمد محسن و سید محمد حسین ، برای همیشه بر دلم سایه افکند ،هرچند از تقدیر خداوند گریزی نیست و من این داغ را همانند دیگر مصیبت ها ،تسلیم و شاکر خدای مهربان هستم.
حاج آقا چند سالی با بیماری پارکینسون مواجه بودند ولی حدود یک سال ونیم آخر زمینگیر شدند و خدا را در این ماه مبارک رمضان شاهد می گیرم که بخاطر همین موضوع،من هم دچار ناراحتی اعصاب و روان شدم و از این لحاظ روزهای ناگواری را می گذرانم و بازهم خدا را شاهد می گیرم که همین الان به سختی در حال تایپ این مطلب هستم چراکه دستم لرزش زیادی دارد.
زندگی حاج آقا دارای فراز و نشیب های زیادی بوده و بر همین اساس تلخی و شیرینی زیادی داشته است هرچند تلخی آن بیشتر بوده است و من که بیشتر محرم اسرار ایشان بودم ، در این باره سخن بسیار دارم که در همین وبلاگ چند مورد را اشاره کردم و تا آنجایی که حالم اجازه می دهد ان شاءالله خاطرات زیادی از ایشان را خواهم گفت .
هرچند من نبودم ولی طبق آنچه شنیدم جمعیت زیادی در تشیع جنازه ی ایشان شرکت داشتند وهمچنین مراسم های ترحیم و هفته ،با شکوه بر گزار شد و جلسه ی چهلم ایشان نیز با حضور اقوام وفامیل در شام بیست ویکم ماه مبارک رمضان بر قرار شد که لازم می دانم از همهی عزیزانی که لطف کردند و حضوری و یا تماس تلفنی ویا در فضای مجازی ابراز لطف و همدردی نمودند تشکر و قدر دانی کنم.
در پایان، داغ فراغ این عالم مجاهد را به امام زمان عجل الله تعالی فرجه و همه ی ارادتمندان ایشان تسلیت عرض می کنم .