از زمانی که حاج آقا زمینگیر شدند تا الان که با دست لرزان مطالب را نگارش می کنم یکسال ونیم می گذرد و امروز بیش از دو هفته است که ایشان به دیدار پروردگار شتافتند.

 

 

 

این دو هفته حال روحی و روانی ام بسیار نامساعد است و متخصص اعصاب و روان خانم دکتر زارعی دوز دارویم را افزایش داده است .

روزی که حاج آقا از دنیا رفتند به توصیه مشاور به من خبر ندادند و شب هنگام متوجه شدم و ناراحتی من شدت گرفت.

در مراسم ترحیم و هفته که در خولنجان برگزار شد ما خانواده ی اصلی حاج آقا، با بی توجهی اکثر فامیل واهالی روبرو شدیم وحتی در مورد برگزاری مراسم ما هیچ کاره بودیم و آخر از همه با دیدن اعلامیه در جریان قرار می گرفتیم برای من سخت ترین موقع وقتی بود که در مراسم هفت دچار تنش عصبی شدم پسرعمویم به خواهر زاده ام گفت این را ببرش بیرون و تنها کاری که همه کردند تماشا بود و پسر عمه ام لطف الله و خواهر زاده ام منو بیرون بردند و بعد از آن کسی جویای حال نشد که نشد!

 

البته دلیل اصلی این رفتارهای ناپسند ،  سمپاشی است که از سوی برخی نزدیکان حاج آقا ، در خولنجان وحتی اصفهان شده و متاسفانه افراد بدون اینکه در جریان واقعیت امر قرار گیرند یکسویه قضاوت کردند که وعده ی ما باشد در روز قیامت ...

 

ان شاالله در مورد افراد سمپاشی کننده که مادر خدا بیامرزم از دستش خون گریه می کردند و اهالی خولنجان در برخورد با حاج آقا خاطرات تلخی دارم که هر موقع حالم مساعد باشد بیاری خداوند مهربان به نگارش در میاورم. ان شاالله

منتظر باشید...